ساز و آواز و موسیقی: عبدالله بن مسعود ( سوگند میخورد که هدف و مراد آیة( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُواً أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ )سورة لقمان، آیة 6. «و از مردم کسی هست که خریدار سخنان بیهوده است، تا بیدانش مردم را از راه خداوند گمراه سازد». غناء و آواز طربانگیز است① ابوعامر و أبی مالک اشعری ب روایت نموده اند که پیامبر ( فرمودند: «گروههایی از امت من به وجود خواهند آمد که زنا، ابریشم، شراب و ساز و آواز را حلال میپندارند»② انس ( میگوید: پیامبر ( فرمودند: «در این امت خسف و سنگباران و مسخ صورت خواهد گرفت و این هنگامی خواهد بود که شراب بنوشند و کنیز بگیرند و تار و آلات طرب بنوازند»③ پیامبر ( از نواختن طبل نهی فرمودند، و صدای «مزمار» (نای) را به صدایی احمقانه و فاجرانه توصیف فرمودند؛ علمای متقدمین همچون امام احمد ( و غیره صراحتاً حرمت آلات لهو و موسیقی از قبیل عود (بربط) تنبور، شیپور و سرنا، رباب و سنج را بیان فرموده اند. بدون تردید حدیث پیامبر ( که در آن از ساز و آواز منع فرموده اند، آلات لهو و موسیقی و ساز و آوازهای جدید و امروزی از قبیل کمانچه، قانون (یا سنتور) اُرگ، پیانو، گیتار و غیره را نیز دربر میگیرد، بلکه به جرأت میتوان گفت که آلات و ابزار جدید و موسیقی امروزی در طربانگیزی و ایجاد سکر و مستی از آلات قدیمی که حرمت آن در برخی از احادیث بیان شده، تأثیری مضاعف و غیر قابل اجتناب دارند؛ حتی برخی از علما همانند ابن قیم و غیره نوشته اند که سکر و مستی موسیقی از سکر و مستی شراب نیز بیشتر و عمیقتر است. بدون تردید اگر آوازِ خوانندهها و خنیاگران و مطربهها با موسیقی آمیخته باشد، حرمت آن شدیدتر و گناهش نیز بزرگتر میگردد، و اگر کلمات و مطالب سرود و ترانه عاشقانه و حکایت عشق و دلدادگی و توصیف محاسن و زیباییهای جنس مخالف باشد، مصیبت چند برابر میگردد، از اینجاست که علما فرموده اند: غنا و ترانه پیک زنا است و در قلب نفاق ایجاد میکند، و به صورت کلی میتوان گفت که ترانه و موسیقی از بزرگترین مصایب و فتنههای این دوران محسوب میگردد. جایگرفتن موسیقی در بسیاری از اشیاء و وسایل زندگی همچون ساعتها، زنگها، اسباب بازیهای کودکان، رایانه و تلفن و غیره بیش از پیش از این بلا و مصیبت دامن زده است، به گونهای که اجتناب و پرهیز از آن عزمی راسخ و همتی والا میطلبد، والله المستعان. ① تفسیر ابن کثیر 6 / 333 ②فتح الباری 10 / 51. ③السلسة الصحیحة 2203، ترمذی، ش 2212.